ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



شعرانه ، شاه‌بیت ، شعر خوب و قافیه
چاپ این صفحه




شعرانه ، وبلاگیست با هدف پوشش دادن
بهترین اشعار همه‌ی شاعران کهن و معاصر ایرانی ؛

سعی شده است از بین تمام سروده‌های هر شاعر ،
منتخب و گلچین آن‌ها در اختیار شما عزیزان قرار گیرد ؛

در واقع به نوعی حد واسط بین مراجعی که
همه‌ی اشعار شاعران را جمع‌‌آوری کرده‌اند
و آن‌هایی که تعداد اندکی از سروده‌های هر شاعر را آورده‌اند

به امید خدا روزی برسد که
هر وقت به دنبال اشعاری از شاعر مدنظر خود بودید ،
اولین انتخابتان
شعرانه باشد ...

■□■
لطفا" با نظرات ارزشمند خود ما را خوشحال کنید ،
به پست‌ها رای دهید ،
در نظرسنجی‌های وبلاگ شرکت کنید

و با محبوب کردنمان در گوگل ،
اشتراک مطالب وبلاگ در شبکه‌های اجتماعی
و انتشار آدرس یا بنر شعرانه ، از وبلاگ خود حمایت کنید ...

■□■
=== از شما سپاسگزاریم - شاد و پیروز باشید ===

════════════ ═════════════



همراهان عزیز !
شاه‌بیت
؛
وبلاگ دیگر ما را هم دنبال کنید
***
کمیاب‌ترین سروده‌های ایرانی
را از دست ندهید ...

http://shaahbeit.blogfa.com

----------------- ○○○ -----------------

 

کانال ما در تلگرام شعر خوب
پیج ما در اینستاگرام قافیه
***
گلچین زیباترین اشعار ایرانی
شعرهایی که تاکنون نخوانده‌اید ...
مجموعه پست‌های اختصاصی شعر

به همراه شعروگرافی‌های با کیفیت
***
بدون شعر ، هرگز ... !
با ما همراه شوید ...

https://telegram.me/Best_Poems
https://instagram.com/Ghafiyeh_com

───────────────────────────────────────

 

مورخ : یکشنبه 1394/10/27 + 01:35 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 18
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خورشید ،‌ همینگونه که دیدید دمیده‌ست
صبحی به همین سادگی از راه رسیده‌ست

در نور شناور شده اشیاء جهان باز
رنگ شبِ پُر حوصله‌ی شهر پریده‌ست

با گریه و لبخند که غوغای زمین است
در کندوی ما فرصتی از عمر دویده‌ست

ما عابر دیروزی پسکوچه‌ی تردید
بی آنکه بدانیم که امروز رسیده‌ست

بی آنکه بدانیم همین فرصت نایاب
از شاخه‌ی دلتنگی امروز پریده‌ست

بی آنکه بدانیم زمان از ریه‌هامان
سمت شب پر حوصله‌ی شهر وزیده‌ست

از دست شب افتاد سحر ، سکه‌ی خورشید
صبحی به همین سادگی از راه رسیده‌ست ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/03/14 + 12:43 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 17
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مردی از آیینه آمد ، روزهایی سر رسید
سال‌های با جنون پیوسته‌ای از در رسید

چشم ، در کار صراحت بود تا توفان نشست
دست ، سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسید

واژگون شد یاس ، بغض تلخ گلدان‌ها شکست
شعله‌ور شد خنده ، بوی تند خاکستر رسید

تا چه شب‌هایی به باران‌های بی‌حاصل گذشت
تا چه آسیبی به وجدان‌های نام‌آور رسید

باز هم از قاب ، از دیوار های روبرو
عطر دلتنگ صدای گریه‌ای پرپر رسید ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : جمعه 1396/03/5 + 10:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 16
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
كج شد به سمت قبله‌ی تزویر ، راهتان
پیچید باد شعبده‌ای در كلاهتان

تا روز تلخ حادثه ، رازی‌ست سر به مُهر
پیشانی كبودِ عبادت ، پناهتان !

سوداگرانِ مسجد و محراب ! ای عجب
سنگین‌تر است از همه بار گناهتان

ای سرخوشانِ خنده‌فروشِ نقاب‌دار !
زود است تا به "سرفه" رسد "قاه قاه"تان

كابوستان كسادی بازار مشتری‌ست
بسیار یوسف‌اند گرفتار چاهتان

 ای در لباس خلق ، نهان غیرت و شرف
چون سوزنی نهفته در انبار كاهتان ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : جمعه 1396/03/5 + 10:16 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 15
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
با عشق درآمیخت نفس‌های نهانم
دندان زده شد سیب پلاسیده‌ی جانم

چون پنجره ، چشمی به تماشای جهان شد
این کالبدِ منجمدِ بی‌هیجانم

چشمانِ تماشازده‌ام تاول خون بست
از هِیْمنه‌ی عشق فروریخت زبانم

خون صاعقه زد ؛ ساقه‌ی چشمان مرا سوخت
افتاد سپیدارِ نگاهِ نگرانم

شد صورت من زردتر از بیشه‌ی خورشید
بیدار شد از خواب گران روح جوانم ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : جمعه 1396/03/5 + 10:01 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 14
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تاوان همین یک دو نفس بود ، غم ما
یک شوخی بد بود وجود و عدم ما

ما ناز غزالان تو بودیم و نهان شد
در گرد و غبار تک و تاز تو ، رَم ما

قانع به نگاهیم ز محرومی دیدار
از دولت تو بس كه زیاد است كمِ ما

ویرانگریَم ضبطِ نفَس بود و دگر هیچ
خو كرده به تنهایی و عزلت ، ستم ما

جز یک دو قدم نیست تكاپوی نگاهم
از بس گره افتاد به ابروی خم ما ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/02/24 + 01:01 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 13
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
در خویش فرورفته‌ام از سایه‌ی چاقو
چون گربه‌ی وحشت‌زده خاموشم و ترسو

تاراج خزان بود و خران بود در این باغ
چون میوه‌ی آفت‌زده بی‌رنگم و بی‌بو

من آجر افتاده‌ی ده قرن سکوتم
تو روزن وامانده‌ی ده قرن هیاهو

دلتنگ‌ترم از گرهِ بسته‌ی قالی
تاریک‌ترم از شب بی‌روزنِ پَستو

تو حاکم این شهری و من رند و زمین ، گرد
پیش از تو ثناگویم و بعد از تو ثناگو ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/02/24 + 01:00 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 12
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
من با توام ، نه من ؛ که تمام سکوت‌ها
بی‌اعتنا به خط کشی عنکبوت‌ها

می‌بینم این که طالع خورشید می‌دمد
بر صحنه‌ی تلاطم کف‌ها و سوت‌ها

می‌بینم ازدحام شگفتِ کبوتران
از بین دست‌های بلند قنوت‌ها

می‌بینم این که خاطره و خنده می‌شود
 این های و هوی هرزه‌ی باد و بَروت‌ها

شیرین من ! به تلخی از این قصه یاد کن
روزی که خاک پر شود از طعم توت‌ها ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : یکشنبه 1396/02/24 + 12:48 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

عبدالجبار کاکایی - غزل 11
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
پرسیدی و شرحی به جز حال خرابم نیست
بیدارم و خاموش ، غیر از این جوابم نیست

زهری به غایت تلخ در رگ ، جای خون دارم
در خویش می‌پیچم ؛ گریز از پیچ و تابم نیست

فانوس سرگردان این شهرم ولی افسوس
جانم برآمد از دهان و آفتابم نیست

تا شب هراسانم ، غرورم هست و شورم نه
تا صبح بیدارم ، خیالم هست و خوابم نیست

در پای خود می‌ریزم و خاموش می‌سوزم
پروای این اندوه ، بیرون از حسابم نیست

آنقدر نومیدم كه وقت تشنگی ، حتی
ذوق توهم بین دریا و سرابم نیست

پنداشتی دریای آرامم ولی از ترس
روحم ترک برداشت و دیدی حبابم نیست

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : دوشنبه 1396/02/11 + 08:25 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام