ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



شعرانه ، شاه‌بیت ، شعر خوب و قافیه
چاپ این صفحه




شعرانه ، وبلاگیست با هدف پوشش دادن
بهترین اشعار همه‌ی شاعران کهن و معاصر ایرانی ؛

سعی شده است از بین تمام سروده‌های هر شاعر ،
منتخب و گلچین آن‌ها در اختیار شما عزیزان قرار گیرد ؛

در واقع به نوعی حد واسط بین مراجعی که
همه‌ی اشعار شاعران را جمع‌‌آوری کرده‌اند
و آن‌هایی که تعداد اندکی از سروده‌های هر شاعر را آورده‌اند

به امید خدا روزی برسد که
هر وقت به دنبال اشعاری از شاعر مدنظر خود بودید ،
اولین انتخابتان
شعرانه باشد ...

■□■
لطفا" با نظرات ارزشمند خود ما را خوشحال کنید ،
به پست‌ها رای دهید ،
در نظرسنجی‌های وبلاگ شرکت کنید

و با محبوب کردنمان در گوگل ،
اشتراک مطالب وبلاگ در شبکه‌های اجتماعی
و انتشار آدرس یا بنر شعرانه ، از وبلاگ خود حمایت کنید ...

■□■
=== از شما سپاسگزاریم - شاد و پیروز باشید ===

════════════ ═════════════



همراهان عزیز !
شاه‌بیت
؛
وبلاگ دیگر ما را هم دنبال کنید
***
کمیاب‌ترین سروده‌های ایرانی
را از دست ندهید ...

http://shaahbeit.blogfa.com

----------------- ○○○ -----------------

 

کانال ما در تلگرام شعر خوب
پیج ما در اینستاگرام قافیه
***
گلچین زیباترین اشعار ایرانی
شعرهایی که تاکنون نخوانده‌اید ...
مجموعه پست‌های اختصاصی شعر

به همراه شعروگرافی‌های با کیفیت
***
بدون شعر ، هرگز ... !
با ما همراه شوید ...

https://telegram.me/Best_Poems
https://instagram.com/Ghafiyeh_com

───────────────────────────────────────

 

مورخ : یکشنبه 1394/10/27 + 02:35 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

شهریار - غزل‌ 4
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی‌وفا ! حالا که من افتاده‌ام از پا چرا ؟

نوشداروییّ و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل ! این زودتر می‌خواستی ؛ حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ! ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن ؛ با ما چرا ؟

وه ! که با این عمرهای کوتهِ بی‌اعتبار
این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین ! جواب تلخ سربالا چرا ؟

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت !
اینقدَر با بخت خواب‌آلود من لالا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا ؟

در خزان هجر گل ، ای بلبل طبع حزین !
خامُشی شرط وفاداری بُود ؛ غوغا چرا ؟

شهریارا ! بی حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا ... ؟

═══════ * ═══════
❖ #شهریار

مورخ : دوشنبه 1395/10/27 + 11:31 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

شهریار - غزل‌ 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
سنین عمر به هفتاد می‌رسد ما را
خدای من !‌ که به فریاد می‌رسد ما را ؟

گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد می‌رسد ما را ؟

حدیث قصه‌ی سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد می‌رسد ما را

اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد می‌رسد ما را

به چاه گور ، دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد می‌رسد ما را

تو شهریار ! علی گو که در کشاکش حشر
علی و آل به امداد می‌رسد ما را ...

═══════ * ═══════
❖ #شهریار

مورخ : شنبه 1395/10/25 + 10:54 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

شهریار - غزل‌ 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
زمستان پوستین افزود بر تن ، کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کند ما یک لاقبایان را

ره ماتم‌سرای ما ندانم از که می‌پرسد
زمستانی که نشناسد درِ دولت‌سرایان را

به دوش از برف بالاپوش خز ،‌ ارباب می‌آید
که لرزاند تن عریان بی‌ برگ و نوایان را

به کاخ ظلم باران هم که آید ،‌ سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

طبیب بی‌مروت کِی به بالین فقیر آید
که کس در بند درمان نیست درد بی‌دوایان را

به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرد ! این بی‌صفایان را

به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب ! دست آن مشکل‌گشایان را ؟

نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رَستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

به هر فرمان آتش ، عالمی در خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

به کام محتکر روزیِ مردم دیدم و گفتم
که روزی سفره خواهد شد شکم این اژدهایان را

به عزت چون نبخشیدی ، به ذلت می‌ستانندت
چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز ، پایان را ؟

حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا ! بس
که می‌گیرند در شهر و دیار ما گدایان را ...

═══════ * ═══════
❖ #شهریار

مورخ : شنبه 1395/10/25 + 10:53 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

محتشم کاشانی - قطعه
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ذوق مشکل که گذارد دو نفس زنده مرا
گر شود یک نفس آن گوهر نایاب ز من

از رخ و ابروی او روی نتابم به خدا
رو بتابند اگر قبله و محراب ز من

محتشم ! گر به رفاقت شود آن بت مهمان
از تو دین و دل و دانش ، دگر اسباب ز من

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/10/25 + 10:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

شهریار - غزل‌ 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
علی ! ای همای رحمت ! تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل ! اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من - به خدا قسم - خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نمانَد
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت ! تو بباری ، ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین ! در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کَرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون ،‌ به اسیر کن مدارا ؟

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب
که عَلم کند به عالم شهدای کربلا را ؟

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که می‌تواند که بسر برد وفا را ؟

نه خدا توانمش خواند ،‌ نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را !

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت !
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیام‌ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان ، به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوش‌تر بنوازد این نوا را :

"همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را"

ز نوای مرغ یا حق بشِنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا ...

═══════ * ═══════
❖ #شهریار

مورخ : جمعه 1395/10/24 + 01:13 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

محتشم کاشانی - شعروگرافی 2
چاپ این صفحه




════════════════
سیه ابریست چشمم در هوای هاله‌ی خطش
علامت‌های پیدا گشتن باران در او پیدا !

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : جمعه 1395/10/24 + 01:10 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

محتشم کاشانی - شعروگرافی 1
چاپ این صفحه




════════════════
بر آن شدی که کنی نام خویش بر دل غیر
خیال سکه زدن بر زرِ دغل کردی

نبود بد عمل من ؛ چرا در آزارم
عمل به قول رقیبان بدعمل کردی ؟

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : جمعه 1395/10/24 + 12:55 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

محتشم کاشانی - تک‌بیت‌هایی برگزیده از اشعار 2
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گفته بودی می‌کنم با محتشم روزی وفا
شاه خوبان ! وعده کردیّ و وفا کی می‌کنی ...

────────────────
چند سویت نگرم ؟ عشوه‌ی چشمی بنما
عشوه‌ی چشم نباشد گرهِ ابرویی !

────────────────
من آن نیَم که نهم پا ز حد برون ، ورنه
میانه‌ی من و سرحدِ وصل یک قدم است

────────────────
انگیختم غباری و آزردمش به جان
خاکم به سر ببین که چه کردم به جان خود

────────────────
من ز تقصیر تو رسوای دو عالم نشدم
شهره‌ی عشق تو رسواتر از این می‌باید

────────────────
یاری یاران مرا از یار دور افکنده است !
کافرم گر بعد از این یاری کنم الّا به یار

────────────────
دی که بهر قتل می‌کردی شمار عاشقان ،
من یقین کردم که پیشت در حسابی نیستم !

────────────────
چه کنی امیدوارم به بقای صحبت ای گل ؟!
تو که پای بر صُراحی زدی و قدح شکستی

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/10/22 + 01:01 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام