نارام سه شنبه 1395/08/18 11:22 قبل از ظهر نظرات ()
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر ؛ تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر ؛ زآنکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره‌ها آمده‌ای باز به سویم ؟
گر آمده‌ای از پی آن دلبر دلخواه ،
من او نیَم ؛ او مرده و من سایه‌ی اویم

من او نیم ؛ آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
او در همه‌جا با همه‌کس در همه احوال
سودای تو را ای بت بی‌مهر !‌ به سر داشت

من او نیم ؛ این دیده‌ی من گنگ و خموش است
در دیده‌ی او ، آن همه گفتار ، نهان بود
وآن عشق غم‌آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تیرگیِ شامگَهان بود

من او نیم ؛ آری ، لب من - این لب بی‌رنگ -
دیریست که با خنده‌ای از عشق تو نشکفت
اما به لب او همه‌دم خنده‌ی جانبخش
مهتاب‌صفت بر گل شبنم‌زده می‌خفت

بر من منگر ؛ تاب نگاه تو ندارم
آنکس که تو می‌خواهیش از من ، به خدا مرد
او در تن من بود و ندانم که به ناگاه
چون دید و چه‌ها کرد و کجا رفت و چرا مرد ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی