نارام چهارشنبه 1395/08/19 11:33 قبل از ظهر نظرات ()
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خواب و خیالی پوچ و خالی ؛
این زندگانی بود و بگذشت
دوران به ترتیب و توالی
سالی به سال افزود و بگذشت

هر اتفاقی ، چشمه‌ای بود
از هر کناری چشم بگشود
راهی شد و صد جوی و جَر شد
صد جوی و جر ، شد رود و بگذشت

در انتظار عشق بودم
اوهام رنگینم شتابان
گردونه شد ، بر گل گذر کرد
دامان من آلود و بگذشت

عمری سرودم یا نوشتم
این ظلم و این ظلمت نفرسود
بر هر ورق راندم قلم را
گامی عبث فرسود و بگذشت

اندیشه‌ام افروخت شمعی
در معبر بادی غضبنک
وآن شعله‌ی رقصان چالک
زد حلقه‌ای در دود و بگذشت

کردم به راهش گلفشانی
وآن شهسوار آرمانی
چین بر جبین ، خشمی ، عتابی
بر بندگان فرمود و بگذشت

با عمر خود گفتم که دیری
جان کنده‌ای ، اکنون چه داری ؟
پیش نگاهم مشت خالی
چون لعنتی بگشود و بگذشت ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی