ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سیمین بهبهانی - مثنوی
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای امید ! ای اختر شب های من !
نغمه‌ات افسرد بر لب‌های من

شمع من آغاز خاموشی گرفت
عشق من گرد فراموشی گرفت

در نگاهم شعله‌های شوق مرد
در درونم آتش پنهان فسرد

غنچه‌ی شاداب من بی‌رنگ شد
گوهر نایاب من چون سنگ شد

روزگاری بود و روزم سر رسید ؛
روزها بگذشت و شامم در رسید

کس چه می‌داند شبم چون می‌رود ؟
از دو چشمم جویی از خون می‌رود

دوستان ! فریاد من فریاد نیست ؛
غیر آهی از دل ناشاد نیست

تا ز یاران بی‌وفایی دیده‌ام ،
جسم و جان را در جدایی دیده‌ام

آشنایان ، آشنایی‌شان کجاست ؟
همدمان ، از هم جدایی‌شان چراست ؟

عشق را وقف هوس‌ها ساختند
گاهِ سختی ، دوستی نشناختند

ای امید ! ای اختر شب‌های من !
نغمه‌ات افسرد بر لب‌های من

ای امید ! از نو شبم را روز کن ؛
روز کن وآن روز را پیروز کن !

راحتی دِه این روان خسته را
گرم کن این پیکر یخ‌ بسته را

همچو مهتاب از دلِ شامم درآ ،
ورنه می‌میرم در این ظلمت‌سرا

وه ! که دیگر نغمه‌هایم زنده نیست ؛
از من این‌سان نغمه‌ها زیبنده نیست

چون مُرکّب رنگ زن بر خامه‌ام ؛
اندک اندک جلوه کن در نامه‌ام

باز در گوشم نواها ساز کن ،
اینچنین با من سخن آغاز کن :

کآن دلت از دشنه‌های درد ، ریش !
بی‌محابا می‌خوری از خون خویش

گر دو تن پیمان خود بگسسته‌اند ،
دیگران پیمانه را نشکسته‌اند

گر دو تن آلوده دامان زیستند ،
دیگران آلوده دامان نیستند

باوفا یاران فراوانند باز
همچو مَه ، پاکیزه دامانند باز

مهربانان مهربانی می‌کنند
گاهِ سختی ، سخت ‌جانی می‌کنند

ای امید ! ای اختر شامِ دراز !
گر نسازم من ، تو با دردم بساز

ای امید ! ای گلشنم را آفتاب !
رخ متاب از من - خدا را - رخ متاب

ای امید ! ای جان من قربان تو !
بعد از این ، دست من و دامان تو ...

═══════ * ═══════
❖ #سیمین_بهبهانی

مورخ : چهارشنبه 1395/08/19 + 10:43 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر