تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 3
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
روزگاری که رُخت قبله‌ی جان بود مرا
روی دل ، تافته از هر دو جهان بود مرا

چند روزی که به سودای تو جان می‌دادم ،
حاصل از زندگی خویش همان بود مرا

یاد باد آن که به خلوتگه وصلت ، شب و روز
دل سراپرده‌ی صد راز نهان بود مرا

یاد باد آن که چو آغاز سخن می‌کردی ،
با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا

یاد باد آن که به بالین تو شب‌های دراز
پاسبان ، مردمِ چشم نگران بود مرا ...

────────────────
گشته در راهت غبار‌آلود ، روی زرد ما
می‌رسیم از گرد راه ؛ این است راه‌آورد ما

در هوای شمع رویت ، قطره‌های اشک گرم
دم به دم بر چهره می‌بندد ز آه سرد ما

با گیاه شورپرور ، فُرقت باران نکرد
آنچه هجران کرد با جان بلاپرورد ما

گر عیاذالله از ما بر دلت گَردی بُود ،
حسبتاً لله به بادِ نیستی دِه گَرد ما

گرد از جمعیت دل‌ها برآرد بی‌درنگ
چون ز گرد ره شود پیدا سوارِ فرد ما

دوش آن وحشی شمایل محتشم را دید و گفت
باز پیدا گشت مجنون بیابانگرد ما ...

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : پنجشنبه 1395/09/25 + 11:37 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر