ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 4
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
یاران ! مفید بود بسی یاری رقیب

در شاهراه عشق کشیدم ز پایِ دل
صد خار غم به قوّت غمخواری رقیب

بیزاریش چو داد ز یارم براتِ وصل
من نیز می‌درم خط بیزاری رقیب

از جام هجر یار چو سرها شود گران
ما هم کنیم فکرِ سبکساری رقیب

در دوست دشمنی ، من درمانده مانده‌ام
بیچاره از محبتِ ناچاری رقیب

ما را بسی مقرّب دلدار کرده است
دور است این عمل ز علمداری رقیب

ترسم که عاقبت شود افسرده محتشم !
بازار عشق ما ز کم‌آزاری رقیب

────────────────
دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
چشم زخم عجبی از تو مرا دور انداخت

من که سرخوش نشدم از مِی صد خُمخانه
به یکی ساغرم آن نرگس مخمور انداخت

آن که در کشتن من دست اجل بست به چوب
ناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت

رنج را از تن مایل به اجل دور افکند
مژده‌ی پرسش او بس که به دل شور انداخت

ساخت بر گنج حیات دو جهانم گنجور
به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت

از دل جن و بشر شعله‌ی غیرت سر زد
از گذاری که سلیمان به سر مور انداخت

کلبه‌ی محتشم از غرفه‌ی مَه بُرد سَبَق
تا بر او پرتوی آن طلعت پرنور انداخت ...

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : پنجشنبه 1395/09/25 + 11:39 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر