ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 5
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آنکه آیینه‌ی صنع از روی نیکوی تو ساخت ،
همه آیینه‌رخان را خجل از روی تو ساخت

طاقِ ایوانِ خجالت گذرانید ز مَه
آنکه بالای دو رخ ،‌ طاق دو ابروی تو ساخت

نخل‌بندِ چمنِ حُسن تو بر قدرت خویش
آفرین کرد چو نخل قد دلجوی تو ساخت

بهر قتل دو جهان ،‌ فتنه چو زه کرد کمان
کار خویش از مدد قوت بازوی تو ساخت

آسمان ، حُسن گران‌سنگ تو چون می‌سنجید
مهرِ پُر کوکبه را سنگ ترازوی تو ساخت

مرغ دل با همه بی‌بال و پری‌ها ، آخر
آشیانی عجب اندر شکن موی تو ساخت

فکر کار دگران کن که فلک کار مرا
به نخستین نگه از نرگس جادوی تو ساخت

دید فرمان تو در خاموشی لعل تو دل
رفت و پنهان ز تو با چشم سخنگوی تو ساخت

وه که هرگه قدمی رنجه به بزمم کردی ،
پیش‌دستیّ صبا بی‌خودم از بوی تو ساخت

محتشم مرتبه‌ی عشق به اعجاز رساند
اینکه یک‌مرتبه جا در دل بدخوی تو ساخت ...

────────────────
دوستم با تو به حدی که ز حد بیرون است
دشمنم نیز به نوعی که ز شرح افزون است

معنی دوستی از گفت و شنو مستغنیست
صورتِ دشمنی آن بِه که نگویم چون است

پای خسرو اگر از دست طمع در گِل نیست
کوهکن تا کمر از گریه چرا در خون است ؟!

وادیِ رشک ، مقامیست که از بوالعجبی
لیلی آنجا به صد آشفتگی مجنون است

ترسم آخر کُنَدت عاشق و مفتون رقیب
فلک این نوع که بر رغم من محزون است

محتشم بشنو و در عذر جفاها مشنو
سخن او که یک افسانه و صد افسون است ...

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/09/27 + 11:58 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر