تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 6
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تو را به سوی رقیبان گذار بسیار است
ز رهگذار تو بر دل غبار بسیار است

تو از صفا گل بی‌خاری ای نگار ! ولی
چه سود از اینکه به گرد تو خار بسیار است

مرا به وسعت مشرب چنین به تنگ میار
که ملک حُسن وسیع است و یار بسیار است

ستم مکن که به نخجیرگاهِ حُسن ،‌ ز تو
شکارپیشه‌تر اندر شکار بسیار است

به حد خویش کن ای دل ! سخن که چون تو شکار
فتاده در ره آن شهسوار بسیار است

به ناز بار تمنای او بکش که هنوز
به زیر بار غمش بردبار بسیار است

صبا ! به لطف برانگیز گردی از ره دوست
که دیده‌ها به ره انتظار بسیار است

بگو بیا و بگردان عنان ز وادی ناز
که در رهت دل امّیدوار بسیار است

هنوز چون مگس و مور ز آدمیّ و پری
به خوانِ حسن تو را ریزه‌خوار بسیار است

به یک خزان مکن از حُسن خویش قطع امید
که گلستان تو را نوبهار بسیار است

برون منه قدم از راه دلبری که هنوز
چو محتشم به رهت خاکسار بسیار است ...

────────────────
آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است
وآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من است

آنچه بر من کارها را سخت می‌سازد مدام
بی‌ثباتی‌های صبر سست‌بنیاد من است

عشق می‌گوید ز من قصر بلا ، عالی بناست
هجر می‌گوید بلی اما بامداد من است

می‌گریزد صید از صیاد ؛ یا رب ! از چه رو
دائم از من می‌گریزد آن که صیاد من است ؟!

من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب
کان پری را چشم بر در ، گوش برداد من است

امشبم محروم از او اما بسی شادم که غیر
این گمان دارد که او در وحدت‌آباد من است

از شعف هر دم که نظم محتشم سنجید و گفت
آن که خواهد گور خسرو کَند ، فرهاد من است

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/09/27 + 11:22 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر