تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث
عشقبازی به خیال تو عبث بود عبث

سال‌ها قطره زدن مور ضعیفی چو مرا
در پی دانه‌ی خال تو عبث بود عبث

از تو هرگز چو سرافراز به سنگی نشدیم
میوه جستن ز نهال تو عبث بود عبث

بی‌لبت تشنه چو مردیم شکیبایی ما
در تمنای زلال تو عبث بود عبث

پر برآتش زدنِ مرغ دل ما ز وفا
بر سر شمع جمال تو عبث بود عبث

به جوابی هم از او چون نرسیدی ای دل !
زآن غلط بخش سوال تو عبث بود عبث

محتشم ! فکر من اندر طلب او همه عمر
چون خیالات محال تو عبث بود عبث ...

────────────────
شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد ،
مرا شراره‌ی آه از ستاره می‌گذرد

خراش دل ز سبک‌دستیِ کرشمه‌ی او
به نیم چشم زدن از شماره می‌گذرد

دلم بر آتش غیرت کباب می‌گردد
چو تیرش از جگر پاره پاره می‌گذرد

ز رخش صبر و شکیبایی ، آن گزیده‌ سوار
پیاده می‌کندم چون سواره می‌گذرد

مشو به سنگدلی‌های خویشتن مغرور
که تیر آه من از سنگ خاره می‌گذرد

تو ای طبیب ! از این گرم‌تر گذر قدری
بر آن مریض که کارش ز چاره می‌گذرد

به صد فسون بتان محتشم ز دین نگذشت
ولی اگر تو کنی یک اشاره ، می‌گذرد ...

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/10/1 + 10:39 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر