تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 10
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
مرا گذاشت در این مملکت غریب و برفت

چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست ،
گشود لب به تبسم که یا نصیب و برفت

چو گفتمش که دگر فکر من چه خواهد بود ؟
به خنده گفت که فکر رخ حبیب و برفت

چو گفتمش که مرا کِی ز ذوق خواهد کشت -
- نوید آمدنت ؟ گفت عنقریب و برفت

رقیب خواست که از پا درآرَدَم ، او نیز
مرا نشاند به کام دلِ رقیب و برفت

نشست بر تنم از تابِ تب ، عرق چندان
که دست شست ز درمان من طبیب و برفت

ز دست محتشم آن گل کشید دامن وصل
گذاشت خواری هجران به عندلیب و برفت ...

────────────────
روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد
دل جدا شکر تو و دیده جدا خواهد کرد

جان غم‌دیده که آمد به لب از هجرانت
تا کند عمر وفا ، با تو وفا خواهد کرد

غیر را می‌کشی امروز و حسد می‌کشدم
که ملاقات تو فردای جزا خواهد کرد

کرده صد کار به دشمن مرضِ هجر ، کنون
مانده یک کار همانا که خدا خواهد کرد

محتشم ! عاقبت آن شوخ وفا کیش ز رحم
صبر کن صبر ؛ که درد تو دوا خواهد کرد ...

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/10/1 + 10:17 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر