ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 11
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
خدا اگرچه ز پاکان دعا قبول کند
دعا کنم من و گویم خدا قبول کند

ز روی ساعد سلطان ، پریده شهبازی
چگونه طعمه ز دست گدا قبول کند ؟

بلا و عافیت آیند اگر به معرضِ عرض
حریف عشق ، بلاشک بلا قبول کند

مکن قبول ز کس دعوی محبت پاک
که درد را بگذارد ، دوا قبول کند

اگر قبول کند مرد هر کجا دردیست
کسی که درد ندارد کجا قبول کند ؟

فقیه قابل عفو و فقیر ناقابل
از این میانه کَرم تا که را قبول کند

شوم چو محتشم از مقبلان راه خدا
گرَم به بندگی آن بی‌وفا قبول کند

────────────────
دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
یک جرعه از وصال چشیدیم و بس نبود

شد درد دل فزون ، که به عیسی‌ دَمی چنان ،
دلخسته‌ای چنین ، دو نفس همنفس نبود

بختم ز وصلِ یک‌دمه ، آن مرهمی که ساخت
تسکین دهِ جراحت چندین هوس نبود

ظِلّ همای وصل که گسترده شد مرا
بر سر به قدر سایه‌ی بال مگس نبود

در گرمی وصال ، تمامم بسوختی
این نیم لطف از تو مرا ملتمس نبود

گر پشت دست خویش گزد محتشم ، سزد
جز یک دمش به وصل تو چون دسترس نبود ...

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : شنبه 1395/10/4 + 01:02 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر