ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 15
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
به هجر یار که از غیر آن ندارم حظ ،
چنان که ز وصل آن چنان ندارم حظ

به غیر حیرت عشقت چه باعث است ای گل !
که چشم دارم و از گلْستان ندارم حظ

ز بس که خورده‌ام از قاصدان فریب ، اکنون
به هیچ مژده منِ بدگمان ندارم حظ

نوید عمر ابد هم به گوش ناخوش نیست
که بی تو بس که به جانم ز جان ندارم حظ

به مزدیِ سفرم ، کاش خانمان سکون
که از وطن من بی‌خانمان ندارم حظ

ز هم ببُر ز من ای همزبان ! که من بی او
زبان ندارم و از هم‌زبان ندارم حظ

ره جهان دگر محتشم ! کنون سر کن
که بهر عمرِ چنین زین جهان ندارم حظ ...

────────────────
مژده ای صبر ! که شد هجرت هجران نزدیک
یوسف مصرِ وفا گشت به کنعان نزدیک

غم ، غمین از خبر فرقتِ دوری شد و گشت
دوری فرقت و محرومی حِرمان نزدیک

گشت سررشته‌ی بعد من از آن در کوتاه
شد ره مور به درگاه سلیمان نزدیک

کرد عیسی ز فلک مرحله‌ی چند نزول
درد این خاک‌نشین گشت به درمان نزدیک

بوی خیر آید از این وضع که یک‌مرتبه شد
کوی درویش به نزهتگه سلطان نزدیک

قرب آن سروِ سمن پیرهن ، از شوق مرا
چاک پیراهن جان ساخت به جانان نزدیک

محتشم ! گرچه نشد قطعِ ره هجر تمام
حالیا راه طلب گشت به جانان نزدیک ...

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : یکشنبه 1395/10/5 + 11:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر