تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



محتشم کاشانی - غزلیات 20
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
گفتمش دم به دم آزار دلِ زار مکن
گفت اگر یار منی ، شِکوه ز آزار مکن

گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید ؟
گفت از من بشنو ؛‌ گوش به اغیار مکن

گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم ؟
گفت تا جان شودت درد دل ، اظهار مکن

گفتم آن بِه که سر خویش فدای تو کنم
از میان تیغ برآورد که زنهار ! مکن

گفتمش محتشمِ دلشده را خوار مدار
گفت خود را ز پی عزت او خوار مکن ...

────────────────
ای خدنگ مژه‌ات عقده‌گشای دل من !
حل شده از تو به یک چشم زدن مشکل من

خون من ریزد اگر آن گل رعنا بر خاک
ندمد جز گل یک رنگی او از گل من

شادم از بی‌کسی خود ؛ که اگر کشته شوم
نکند کس طلب خون من از قاتل من

آنچنان تنگ‌دلم از غم آن تنگ دهان
که غمش نیز به تنگ آمده است از دل من

سر من بر سر آن کو فِکن از تن ، که فتد
گاه و بی‌گاه گذار تو به سرمنزل من

داشت در کشتن من تیغ تو تعجیل ولی
زود آمد به سر این دولت مستعجل من

محتشم ! چون به سخن نیست مَهِ من مایل
چه شود حاصل از این گفته‌ی بی‌حاصل من ؟

═══════ * ═══════
❖ #محتشم_کاشانی

مورخ : چهارشنبه 1395/10/15 + 10:10 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر