تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



شهریار - غزل‌ 12
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
آنچنان سوختم از آتش هجران که مپرس

گله‌ای کردم و از یک گله بیگانه شدی
آشنایا ! گله دارم ز تو چندان که مپرس

مسند مصر تو را ای مه کنعان !‌ که مرا
ناله‌هایی‌ست در این کلبه‌ی احزان که مپرس

سرونازا ! گَرَم اینگونه کشی پای از سر
مَنَت آنگونه شوم دست به دامان که مپرس

گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود ،
آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس

عقل خوش گفت چو در پوست نمی‌گنجیدم
که دلی بشکند آن پسته‌ی خندان که مپرس

این که پرواز گرفته‌ست همای شوقم ،
به هواداری سروی‌ست خرامان که مپرس

دفتر عشق که سرخط همه شوق است و امید
آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس

شهریارا !‌ دل از این سلسله‌مویان برگیر
که چنانم من از این جمع پریشان که مپرس ...

═══════ * ═══════
❖ #شهریار

مورخ : یکشنبه 1395/11/3 + 10:11 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر