تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



شهریار - غزل‌ 31
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی ؟
من بدو می‌رسم اما تو که دیدن نتوانی

من سراپا همه شرمم ، تو سراپا همه عفت
عاشقِ پا به فرارم تو که این درد ندانی

چشم خود در شکنِ خط بنَهفتم که بدزدی
یک نظر در تو ببینم چو تو این نامه بخوانی

به غزل چشم تو سرگرم بدارم من و زیباست
که غزالی به نوای نی محزون بچرانی

از سر هر مژه‌ام خونِ دل آویخته چون لعل
خواهم ای باد ! - خدا را - که به گوشش برسانی

گرچه جز زهر ، من از جام محبت نچشیدم
ای فلک ! زهر عقوبت به حبیبم نچشانی

از من آن روز که خاکی به کف باد بهار است
چشم دارم که دگر دامن نفرت نفشانی

اشکت آهسته به پیراهن نرگس بنشیند
ترسم این آتشِ سوز از سخن من بنشانی

تشنه دیدی به سرش کوزه‌ی تهمت بشکانند ؟
شهریارا ! تو بدان تشنه‌ی جان‌سوخته مانی ...

═══════ * ═══════
❖ #شهریار

مورخ : پنجشنبه 1395/11/28 + 11:54 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر