ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



مسعود سعد سلمان - رباعیات 5
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تا دل به هوای تو گرفتار آمد
جان در تن من تو را خریدار آمد

ای آنکه رخت چون گل پربار آمد
از گلبن تو نصیب من خار آمد

────────────────
چون غنچه رهی راز تو در دل دارد
ترسم که غم عشق چنین نگذارد

ور باد شود دیده و باران بارد
چون گل همه اسرار تو بیرون آرد

────────────────
گر زر گردی ، جفا عیار تو بُود
ور گل گردی ،‌ برگ تو خار تو بود

ای دشمن آنکه دوستدار تو بود !
بی یار بُود هر آنکه یار تو بود

────────────────
چرخ فلک از قضا یکی پیکان زد
زانو به زمین زد و مرا بر جان زد

گفتم چه زنی ؟‌ بیوفتادم کآن زد
والله که چنین زخم دگر نتوان زد

────────────────
آن را که ز بخت ، دستیاری باشد
باید که ز طبع در بهاری باشد

باشد زینسان که گفتم ، آری باشد
آنجا باشد که اختیاری باشد

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان

مورخ : جمعه 1395/12/20 + 12:45 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر