تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



مسعود سعد سلمان - قصیده 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
تا کی دل خسته در گمان بندم ؟
جرمی که کنم بر این و آن بندم ؟

بدها که ز من همی رسد بر من ،
بر گردش چرخ و بر زمان بندم ؟

چند از غم وصل در فراق افتم ؟
وهم از پی سود در زیان بندم ؟

وین دیده‌ی پرستاره را هر شب
تا روز همی بر آسمان بندم ؟

وز عجز دو گوش تا سپیده‌دم
در نعره و بانگ پاسبان بندم ؟

هرگز نبرد هوای مقصودم
هر تیر یقین که در گمان بندم

چون ابر ز دیده بر دو رخ بارم
باران بهار در خزان بندم

از کالبد تن ، استخوان ماندم
امّید در این تن از چه‌سان بندم ؟

نه دل سبکم شود ز اندیشه
هرگاه که در غم گران بندم

شاید که دل از همه بپردازم
در مدح یگانه‌ی جهان بندم

هرگاه که بکر معنی‌ای یابم ،
زود از مدحت بر او نشان بندم

گردون همه مبهمات بگشاید
چون همت خویش در بیان بندم

بس خاطر و دل که ممتحن گردد
چون خاطر و دل در امتحان بندم

آن بِه که به راستی همه نَهْمَت
در صنع خدای غیبدان بندم ...

═══════ * ═══════
❖ #مسعود_سعد_سلمان

مورخ : دوشنبه 1396/01/7 + 09:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : دوشنبه 1396/01/7 03:23 بعد از ظهر
سال نو مبارک سال خوبی داشته باشید
سپاس ، سال جدید انشاا... براتون اتفاقات خوبی رقم بخوره

نارام

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر