ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عبدالجبار کاکایی - غزل 8
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
شوری که در جهان من افتاد ، این نبود
نامی که بر زبان من افتاد ، این نبود

آن راز سر به مُهر که سی سال پیش از این
چون آتشی به جان من افتاد ، این نبود

پیغمبری که با نفحاتِ شبانی‌اش
یک شب از آسمان من افتاد ، این نبود

آن شعله‌های سرکش آتش که با وقار
در پای دودمان من افتاد ، این نبود

آن کشتی نجات که در باد هولناک
از موج بی‌امان من افتاد ، این نبود

دستی که از تلاطم دریا مرا گرفت
وقتی که بادبان من افتاد ، این نبود

قولی که بر زبان تو لغزید ، آن نشد
شعری که در دهان من افتاد ، این نبود ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : شنبه 1396/02/2 + 09:06 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر