ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عبدالجبار کاکایی - غزل 10
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
در خویش می‌سازم تو را ، در خویش ویران می‌کنم
می‌ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می‌کنم

جانی به تلخی می‌کَنم ، جسمی به سختی می‌کشم
روزی به آخر می‌برم ، خوابی پریشان می‌کنم

در تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش ، توامان
یک روز عاقل می‌شوم ، یک روز طغیان می‌کنم

یا جان کافر کیش را تا مرز مردن می‌برم
یا عقل دور اندیش را تسلیم شیطان می‌کنم

دیوار رویاروی من از جنس خاک و سنگ نیست
یک عمر زندان توام ، یک عمر کتمان می‌کنم

از عشق ، از آیینِ تو ، از جهلِ تو ، از دینِ تو
انگشتری دارم که دیوان را سلیمان می‌کنم

یا تو مسلمان نیستی ، یا من مسلمان نیستم
می‌ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می‌کنم

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : دوشنبه 1396/02/11 + 08:24 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر