تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عبدالجبار کاکایی - غزل 17
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
مردی از آیینه آمد ، روزهایی سر رسید
سال‌های با جنون پیوسته‌ای از در رسید

چشم ، در کار صراحت بود تا توفان نشست
دست ، سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسید

واژگون شد یاس ، بغض تلخ گلدان‌ها شکست
شعله‌ور شد خنده ، بوی تند خاکستر رسید

تا چه شب‌هایی به باران‌های بی‌حاصل گذشت
تا چه آسیبی به وجدان‌های نام‌آور رسید

باز هم از قاب ، از دیوار های روبرو
عطر دلتنگ صدای گریه‌ای پرپر رسید ...

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : جمعه 1396/03/5 + 10:18 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر