ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عبدالجبار کاکایی - غزل 31
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
این روزها به هرچه گذشتم ، کبود بود
هر سایه‌ای که دست تکان داد ، دود بود

این روزها ادامه‌ی نان و پنیر و چای
اخبار منفجر شده‌ی صبح زود بود

جز مرگ پشت مرگ ، خبرهای تازه نیست
محبوب من ! چقدر جهان بی‌وجود بود

ما همچنان به سایه‌ای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگی‌اش تار و پود بود
 
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید
ساعت برای با تو نشستن حسود بود

دنیا نخواست ، یا من و تو کم گذاشتیم ؟
با من بگو قرار من این‌ها نبود ، بود ؟

═══════ * ═══════
❖ #عبدالجبار_کاکایی

مورخ : سه شنبه 1396/05/10 + 11:21 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.