نارام دوشنبه 1396/10/25 11:43 قبل از ظهر نظرات ()
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

ز درد میرم و گویی که بیش از این بادا!
تو گر خوشی که چنین باشم، اینچنین بادا

جدا ز شمعِ رُخت گر به صحبتم هوس است
چراغ صحبت من، آهِ آتشین بادا

نه جام دل، که اگر خاتم سلیمان است
نشان عشق ندارد نگین، نگین بادا

دلِ شکسته که پروردمش چو جان در بر
چو رفت از بر من، با تو همنشین بادا

گر از صفای تو زد لاف، چشمه‌ی خورشید
چو آب خضر، فرو رفته در زمین بادا

هر آن رقیبِ بداختر که از تو دورم کرد
قِرانِ کوکبِ بختِ بدش قرین بادا

به قدر جور چو گفتی وفا کنم اهلی،
من و جفای تو، یا رب! که بیش از این بادا

────────────────
کس نبودش خبر از زشتی و زیبایی ما
آتشِ دل، عَلم افروخت به رسوایی ما

ما ز صد نکته‌‌ی حُسنِ تو، یکی می‌بینیم
بیش از این نیست در آیینه‌ی بینایی ما

یوسفا! با همه حشمت نظری کن که هنوز
سر سودای تو دارد دل سودایی ما

آنچنان زد رهِ ما لعل تو ای آب حیات!
که بشست از دل ما، نقش شکیبایی ما

اهلی! استاد تو عشق است؛ سخن گو که بَرَد
زنگ از آیینه‌ی دل، طوطیِ گویایی ما
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی