نارام دوشنبه 1396/10/25 11:44 قبل از ظهر نظرات ()
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

اگرچه از رخ خود چشم بسته‌ای ما را
نهان ز چشمیّ و در دل نشسته‌ای ما را

ز جعدِ زلف تو، هر موی ماست زنجیری
چرا در اینهمه زنجیر بسته‌ای ما را؟

تو را که طاقتِ آهی ز خوی نازک نیست
چرا به سنگِ ستم، دل شکسته‌ای ما را؟

ز ما به خشم مرو ای طبیب خسته‌دلان!
بیا که مرهم دل‌های خسته‌ای ما را

مگو که در دل اهلی، خیال غیر گذشت
که لوح خاطر از این حرف شسته‌ای ما را

────────────────
سخن چه حاجت اگر دل، مقابل افتاده‌ست؟
زبان چه کار کند؟ کار با دل افتاده‌ست

دلا! تغافلِ او، التفاتِ پنهان است
مگو که یار ز حال تو غافل افتاده‌ست

من از محیطِ محبت همین نشان دیدم
که استخوان شهیدان به ساحل افتاده‌ست

زمانه، دشمن و من، بی‌زبان و بخت، زبون
تو رحم اگر نکنی، کار مشکل افتاده‌ست!

بر آستان تو اهلی، غلامِ دیرین است
ولی به داغ قبولِ تو مقبل افتاده‌ست...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی