نارام سه شنبه 1398/06/12 01:09 بعد از ظهر نظرات ()
-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════

مجنون منم؛ گریخته عمری ز بندِ عشق
افتاده باز در پی دل در کمندِ عشق

از شاخِ عمر، میوه‌ی شادی نچیده‌است
دستی که کوته است از نخلِ بلندِ عشق

در سنگلاخِ سینه‌ی من، شعله‌های آه
هریک شراره‌ای‌ست ز نعلِ سمندِ عشق

بس دل اسیر غم شد و آزاد گشت باز
مسکین منم هنوز چنین مستمند عشق

"اهلی" غم از عذاب قیامت نمی‌خورد
از بس که هست سوخته و درمند عشق...
────────────────
نسیمِ گل، دگران را دماغ تازه کند
مرا چو مرغِ چمن، درد و داغ تازه کند!

چو لاله دامنِ صحرا گرفته‌ام بی‌دوست
که داغ حسرت من گشتِ باغ تازه کند

فراغت همه‌کس درد دل بَرد، اما
مراست درد دلی کَش فراغ، تازه کند

تنم ز شوق تو همچون چراغ می‌سوزد
چه روغنی‌ست که سوز چراغ تازه کند

دماغِ "اهلی" مسکین بسوزد آتشِ غم
ببخش جرعه‌ی خود تا دماغ تازه کند...
══════ * ══════
❖ #اهلی_شیرازی