ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



اوحدی مراغه‌ای - قصیده 4
چاپ این صفحه



چشم صاحب‌دولتان بیدار باشد صبحدم
عاشقان را ناله‌های زار باشد صبحدم

آن جماعت را که در سینه ز شوق آتش بوَد
کارگاه سوزِ دل بر کار باشد صبحدم

صبحدم باید شدن در کوی او ، کز شاخ وصل
هر گلی کَت بشکفد ، بی‌خار باشد صبحدم

کوی او بی‌زحمتِ ناجنس باشد صبح‌گاه
راه او بی‌زحمت اغیار باشد صبحدم

مرده‌دل در خواب نوشین است و دولت در گذار
شادمانْ آن‌دل که دولت‌یار باشد صبحدم

طالبانِ پرتو خورشیدِ رویِ دوست را
چشم بر در ، روی بر دیوار باشد صبحدم

زنده‌داران شب امید را بر درگهش
دیده‌ها دریای گوهربار باشد صبحدم

گر تو می‌خواهی که بگشاید درِ احسان او
بر درِ او رفتنت ناچار باشد صبحدم

گرچه کمیابی کسی در صبحدم ناخفته ، لیک
حاضری زان خفتگان بیدار باشد صبحدم

هر شبت می‌گویم این و عقل می‌گوید بلی
پند گیرد خواجه گر هشیار باشد صبحدم

آن‌که در خوردن بوَد روز دراز او به سر
خفته بگذارش که بس بیمار باشد صبحدم

چرخ با صد دیده می‌بیند تو را جایی چنین
آدمی را خود ز خفتن عار باشد صبحدم

اوحدی ! گر زان شبِ بیچارگی خوفیت هست
چاره‌ی کار تو استغفار باشد صبحدم

قصه‌ی بیدار شو ، با خفته‌ای مردانه گو
کین سخن با کاهلان دشوار باشد صبحدم


#اوحدی_مراغه‌ای

مورخ : یکشنبه 1394/11/25 + 11:51 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر