تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



احمد شاملو - اشعار نو 9
چاپ این صفحه


در دلِ مه ،
لنگان زارعی شکسته می‌گذرد
پا در پای سگی
گامی گاه در پس او
گاه گامی در پیش ...

وضوح و مه
در مرز ویرانی در جدالند ،
با تو در این لکه‌‌ی قانع آفتاب امّا
مرا پروای زمان نیست ...

خسته ، با کوله‌باری از یاد امّا ،
بی‌ گوشه‌ بامی بر سر ، دیگر بار ...

اما اکنون بر چارراهِ زمان ایستاده‌ایم ؛
و آنجا که بادها را اندیشه‌ی فریبی در سر نیست ،
به راهی که هر خروسِ بادْنماتْ اشارت می‌دهد ...

باور کن !
کوچه‌ی ما تنگ نیست
شادمانه باش !
و شاهراه ما ، از منظرِ تمامیِ آزادی‌ها می‌گذرد ...

---

به جست‌و‌جوی تو
بر درگاهِ کوه می‌گریم ،
در آستانه‌ی دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می‌گریم
در چارراه فصول ،
در چارچوب شکسته‌ی پنجره‌ای
که آسمانِ ابرآلوده را قابی کهنه می‌گیرد ...

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی ،
تا چند
تا چند ورق خواهد زد ؟

نامت سپیده‌دمی است که بر پیشانی آفتاب می‌گذرد
- متبرک باد نام تو -
و ما همچنان دوره می‌کنیم
شب را و روز را ،
هنوز را ...



#احمد_شاملو

مورخ : دوشنبه 1394/11/26 + 02:07 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر