ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



بیدل دهلوی - غزلیات 10
چاپ این صفحه


دوری منزلم از بس که ندامت اثر است
سودن دست ز پا ، یک دو قدم پیشتر است

عالمی سوخت ‌نفس‌ ، در طلب ‌و رفت به ‌باد
فکر شبگیر رها کن ‌که همینت سحر است

قطره‌ی ما به طلب پا زد و از رنج آسود
بی‌دماغی چقَدر قابل وضع گهر است

رنج خفّت مکش از خلق به اظهار کمال
نزد این طایفه بی‌عیب نبودن هنر است

در چنین عرصه ‌که عام است پرافشانی شوق
مشت خاک تو اگر خشک فروماند ، تر است

خواب فهمیده‌ای و در قفس پروازی
باخبر باش ‌که بالین تو موضوع پر است

این شبستان ‌گرهی نیست‌ که بازش نکنند
به تکلف هم اگر چشم ‌گشایی ، سحر است

ترک هستی کن و از ذلت حاجت به درآی
تا نفس باب سوال است ، غنا دربه‌‌‌در است

ما و من تعبیه‌ی صنعت استادِ دلیم
قلقل شیشه ، صدای نفس شیشه‌گر است

هرکجا آینه دکّان هوس آراید
پر به تمثال منازید ، نفس در نظر است

بیدل ! از عمر مجو رسم عنان‌ گرداندن
قاصد رفته‌ی ما ! بازنگشتن خبر است

---
هرچه در دل ‌گذرد ، وقف زبان دارد شمع
سوختن نیست خیالی که نهان دارد شمع

نور تحقیق ز لافِ دَم هستی‌ که رساست
از نفس‌ گر همه جان است ، زبان دارد شمع

خامشی می‌شود آخر سپر تیغ زبان
داغ چون حلقه زند ، خطِّ امان دارد شمع

خواب در دیده‌ی عاشق نکشد رَختِ هوس
سرمه‌ی شعله به چشم نگران دارد شمع

رنگ آشفته متاعِ هوس‌آرایی ماست
در تماشاگه پرواز ، دکان دارد شمع

اضطراب و تپش و سوختن و داغ شدن
آنچه دارد پر پروانه ، همان دارد شمع

ضامن رونق این بزم‌ ، گداز دل ماست
سوختن ، بهر نشاط دگران دارد شمع

نشود صیقل آیینه‌ی این بزم چرا ؟
اثری از نفس سوختگان دارد شمع

رفتن از دیده‌ی خود طرز خرامی دگر است
بیدل ! اینجا صفت سرو روان دارد شمع



#بیدل_دهلوی

مورخ : یکشنبه 1394/12/2 + 01:06 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر