ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



خواجوی کرمانی - غزلیات 18
چاپ این صفحه


ای باد سحرگاهی ! زینجا گذری کن
وز بهر منِ دلشده عزم سفری کن

چون بلبل سودازده راهِ چمنی گیر
چون طوطی شوریده هوای شکری کن

چون کار تو در هر طرفی مشک فروشی‌ست
با قافله‌ی چین به خراسان گذری کن

شب در شکنِ سنبلِ یارم به سر آور
وانگه چو ببینی مهِ رویش ، سحری کن

احوالِ دلِ ریشِ گدا ، پیشِ شَهی گوی
تقریر شب تیره‌ی ما با قمری کن

گر دست دهد ، آن مه بی‌مهر و وفا را
از حال دل خسته‌ی خواجو خبری کن

---
خیز و در بحر عدم ، غوطه خور و ما را بین
چشمِ موج‌ افکن ما بنگر و دریا را بین

اگر از عالم معنی خبری یافته‌ای
برگشا دیده و آن صورت زیبا را بین

چه زنی تیغ ملامت من جان‌افشان را ؟
عیب وامق مکن و طلعت عذرا را بین

حلقه‌ی زلف ، چو زنجیر پری‌رویان گیر
زیر هر موی ، دلی واله و شیدا را بین

باغبان گر ز فغان منع کند بلبل را
گو نظر باز کن و لاله‌ی حَمرا را بین

گر به دل قائل آن سرو سهی بالایی
سر برآر از فلک و عالم بالا را بین

چون درین دیر مصور شده‌ای نقش‌پرست
شکل رهبان چه کنی ؟ نقش مسیحا را بین

دفتر شعر چه بینی ؟ دل خواجو بنگر
سخن سِحر چه گویی ؟ ید بیضا را بین



#خواجوی_کرمانی

مورخ : چهارشنبه 1395/01/18 + 12:09 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر