ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



خواجوی کرمانی - غزلیات 19
چاپ این صفحه


دوش می‌کردم سوال از جان ، که آن جانانه کو ؟
گفت بگذر زآن بت پیمان شکن ، پیمانه کو ؟

گفتمش پروانه‌ی شمع جمال او منم
گفت اینک شمع را روشن ببین ، پروانه کو ؟

گفتمش دیوانه‌ی زنجیر زلفش شد دلم
گفت اینک زلف چون زنجیر او دیوانه کو ؟

گفتمش کِی موی او در شانه‌ی ما اوفتد
گفت بی او نیست یک مو در دو عالم ، شانه کو ؟

گفتمش در دامی افتادم به بوی دانه‌ای
گفت عالم سربه‌سر دام است ، آخر دانه کو ؟

گفتمش دردانه‌ی دریای وحدت شد دلم
گفت در دریا شو و بنگر که آن دردانه کو ؟

گفتمش نزدیک ما ، بت‌خانه و مسجد یکیست
گفت عالم مسجد است ای بی‌بَصَر ! بت‌خانه کو ؟

گفتمش ما گنج در ویرانه‌ی دل یافتیم
گفت هر کُنجی پر از گنجی بوَد ، ویرانه کو ؟

گفتمش کاشانه‌ی جانانه در کوی دل است
گفت خواجو ! گر تو زآن کویی ، بگو جانانه کو ؟

---
خود پرستی مکن ار ز‌آنکه خدا می‌طلبی
در فنا محو شو ار ملک بقا می‌طلبی

خبر از درد نداری و دوا می‌جویی
اثر از رنج ندیدی و شفا می‌طلبی

ساکن دیری و از کعبه نشان می‌پرسی
در خرابات مغانی و خدا می‌طلبی

کارت از چینِ سرِ زلفِ بتان در گره است
وین عجب‌تر که از آن مشکِ خَتا می‌طلبی !

اگر از سرو قدان ، مهرْ طمع می‌داری
از بنِ زهرِ گیا ، مِهرِگیا می‌طلبی

خبر از اندُهِ یعقوب نداری و مقیم
بوی پیراهن یوسف ز صبا می‌طلبی

کِی دل مرده‌ات از باد صبا زنده شود ؟
نفس عیسوی از باد هوا می‌طلبی

دُردیِ دردْ کش ار زآنکه دوا می‌خواهی
باده‌ی صاف خور ار زآنکه صفا می‌طلبی

خیز خواجو ! که در این گوشه نوا نتوان یافت
به سپاهان رو اگر زآنکه نوا می‌طلبی



#خواجوی_کرمانی

مورخ : چهارشنبه 1395/01/18 + 12:14 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر