تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



حسین پناهی - قطعه‌ها
چاپ این صفحه


سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
چون که انسانی و از تیره‌ی سرتاسانی !

زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
مور داند که تو بر حافظه‌اش حیرانی

در ره عشق دَهی هم سر و هم سامان را
چون به معشوقه رسی ، بی سر و بی سامانی

راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
کشتی دیده به طوفان خطر میرانی

مست از هندسه‌ی روشن خویشی ، مستی
پشت در آینه در آینه سرگردانی

بس کن ای دل ! که در این بزم خرابات شعور
هر کس از شعر تو دارد به بغل ، دیوانی

لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
ور نه از قافله‌ی مور و ملخ درمانی

---
چه اوقات سختی که بر من گذشت
گواهِ دلِ ریشِ من ، ماه بود

دمی شک نکردیم به شاهراه‌ها
دریغا که بیراهه‌ها ، راه بود



#حسین_پناهی

مورخ : سه شنبه 1395/01/31 + 08:02 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر