تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



حسین پناهی - چهار پاره
چاپ این صفحه


آفتاب آمد ، دو چشمم باز شد
باز تکرارِ همان تکراره‌ها
چند و چون و کِی ، کجا آغاز شد ؟
پرسش صدباره‌ی صدباره‌ها

دیدگانم پُر ولی دستم تهی
من نمی‌دانم كجایم ، كیستم
آتش حیرت به جانم ریختی
من خلیل آزمونت نیستم

مرگ ، شرطِ اولینِ شمع بود
از بَرَم افسانه‌ی پروانه را
بر ملا شد راه میخانه ، دریغ
از چه می بندی در میخانه را ؟

تا بسازم شیشه‌ی چشمان خود را آینه
خون دل را جیوه كردم سال‌ها
حالیا ! از دشتِ رنگِ گل درآ
زلف خود را شانه زن در چشم ما

ما امین رازهایت بوده‌ایم
پای‌كوب سازهایت بوده‌ایم
محو در جاه و جلالت ، دست در دست رُطَیل
جانْ‌ خرید ناز نازِ نازهایت بوده‌ایم

هیچ‌كس قادر به دیدارت نبود
گرچه ذات هر وجودی بوده‌ای
خوشه‌زاران ، یادبود زلف تو
قبله‌گاه هر سجودی بوده‌ای

ای یگانه ! این قلم تب‌دار تو
تا سحر می‌خواند و بیدارِ تو
گوشه‌ی چشمی ، نگاهی ، وعده‌ای
تشنه‌ی یک لحظه‌ی دیدار تو

شاه بیت شعر مرموز حیات
قصه‌ی صد داستان بی بدیلِ عشق بود
چشم انسان ، گیس بید و ناز گل
یك دلیل از صد دلیل عشق بود

هیچ‌كس در این جهان نامی نداشت
عاشقان بهرِ نشان نامیدشان
عشق این افسون جاوید ، این شگفت
كرد تا عمر كلام جاویدشان

بارها از خویش می پرسم كه مقصودت چه بود ؟
درك مرگ از مرگ ، كاری ساده نیست
رنج ما و آن امانت ، قتل و هابیل و بهشت
چاره‌ای كن ای معما ! چاره‌ای در چاره نیست

روزها رفتند و رفتیم و گذشت
آه ! آری ، زندگی افسانه بود
خاطری از خاطراتی مانده جا
تار مویی در كنار شانه بود

یادگارم چند حرفی روی سنگ
باد و باران و زمان و هاله‌ای
سبزه می‌روید به روی خاک من
می‌چَرَد بابونه را بزغاله‌ای !



#حسین_پناهی

مورخ : سه شنبه 1395/01/31 + 08:09 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر