ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سعدی - رباعیات 1
چاپ این صفحه


عشّاق به درگهت اسیرند ، بیا
بدخویی تو ، بر تو نگیرند ، بیا

هرجور و جفا که کرده‌ای ، معذوری
زان پیش که عذرت نپذیرند ، بیا

---

روزی گفتی شبی کنم دلشادت
وز بند غمانِ خود کنم آزادت

دیدی که از آن روز چه شب‌ها بگذشت ؟
وز گفته‌ی خود ، هیچ نیامد یادت !

---

آن شب که تو در کنار مایی ، روز است
وآن روز که با تو می‌رود ، نوروز است

دی رفت و به انتظار فردا منشین
دریاب که حاصل حیات ، امروز است

---

آن سست وفا که یار دل‌ْ سختِ من است
شمع دگران و آتشِ رخت من است !

ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف !
جرم از تو نباشد ، گنه از بخت من است !

---
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جانِ به لب رسیده ، در بند تو نیست

گر تو ، دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست



#سعدی

مورخ : شنبه 1395/02/18 + 09:53 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر