تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

عنوان بنر


سلمان ساوجی - قطعات
چاپ این صفحه


ای مرغ !‌ جان طلب کن از این آتشین قفس
راه برون شدن که تو را هم‌قفس نماند

زآن دوستان خاصی که دیدید در دیار
دردا که در دیارِ وفا هیچکس نماند

یارانِ نازنین همه رفتند و هیچ‌ یک
زآن همرهان به طالع من باز پس نماند

گوشِ دارا مدار در این کاروانسرا
کاینجا به غیر ناله‌ی زارِ جَرس نماند

آبِ بهارِ عیش و گلِ بخت ما بریخت
زین هر دو یادگار به جز خار و خس نماند

سرمایه‌ی امید من او بود در جهان
رفت و امید من به جهان زین سپس نماند

شد عمرْ خوار در نظر ما که بعد از او
ما را به وصلِ هیچ عزیزی هوس نماند

---
ز پیری جهان دیده کردم سوالی
که بهر معیشت ز مالِ بضاعت ،

چه سرمایه سازم که سودی کند ؟ گفت
اگر می‌توانی ،‌ قناعت قناعت

---
ای خداوندی که هر روز از درت
مژده‌ی فتحی دگر می‌آیدم

درگرفت از دولتت کارم چو شمع
این زمان پروانه‌ای می‌بایدم



#سلمان_ساوجی

مورخ : جمعه 1395/03/7 + 11:30 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر