ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سلمان ساوجی - رباعیات 1
چاپ این صفحه


ای آن که تو طالب خدایی ، به خود آ
از خود بطلب ؛ کز تو جدا نیست خدا

اول به خود آ ؛ چون به خود آیی ، به خدا
کِاقرار نمایی به خداییِ خدا

---

با باد ، دلم گفت که بادا بادا
با یار بگو و هرچه بادا بادا

کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا
شب با غم و رنج روز بادا بادا

---

درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست
گه بر سر و چشم و گاه بر رو بنشست

چون دولتِ کار او به پایان برسید
آمد به ادب به هر دو زانو بنشست

---

بیماری شمع بین و آن مردنِ او
تب دارد و می‌رود عرق از تن او

بر شمع دلم سوخت که در بیماری
کس بر سر او نیست به جز دشمن او

---
دی ، دیده به دل گفت : چرا پر خونی ؟
زآن سلسله‌ی زلف چرا مجنونی ؟

من دیده‌ام ، از برای او پر خونم
آخر تو ندیده‌ای ، چرا پر خونی ؟!



#سلمان_ساوجی

مورخ : جمعه 1395/03/7 + 11:37 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر