ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سلمان ساوجی - رباعیات 2
چاپ این صفحه


آن یار که بی‌نظیر و بی‌مانند است
عقل و دل و جان به عشق او در بند است

در یک نظر از مقام عالی ، جان را
بر خاک نشانْد و جان بدین خرسند است !

---

قِسمم همه درد است و دوا چیزی نیست
در سینه به جز رنج و عَنا چیزی نیست

درد است گرفته سر و دستم در دست
دردا که به جز درد ، مرا چیزی نیست

---

این عمر نگر چه محنت‌افزای آمد
وین درد نگر چه پای بر جای آمد

درد از دل و چشم من به تنگ آمده بود
کارش چو به جان رسید ،‌ در پای آمد

---

توفیق نمی‌شود به زاری حاصل
وز عمر عزیز است چه خواری حاصل ؟

چون باد ز گردیدن بیهوده ، چه چیز
کردیم به غیر جانسپاری حاصل ؟

---
از جامِ توام بهره خمار آمد و بس
وز باغ توام نصیب خار آمد و بس

از هرچه در آید به نظر ، مردم را
در دیده‌ی من خیالِ یار آمد و بس



#سلمان_ساوجی

مورخ : جمعه 1395/03/7 + 11:47 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر