تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رحیم معینی کرمانشاهی - چهار پاره
چاپ این صفحه


نفرین ابد بر تو كه آن ساقی چشمت
دُردی‌كشِ خمخانه‌ی تزویر و ریا بود
پرورده‌ی مریم هم اگر چشم تو می‌دید ،
عیسای دگر می‌شد و غافل ز خدا بود

نفرین ابد بر تو كه از پیكرِ عمرم
نیمی كه روان داشت ، جدا كردی و رفتی
نفرین ابد بر تو كه این شمعِ سحر را
در رهگذر باد رها كردی و رفتی

نفرین به ستایشگرت از روز ازل باد !
كاینگونه تو را غرّه به زیبایی خود كرد
پوشیده ز خاک ، آینه‌ی حسن تو گردد
كاینگونه تو را مست ز شیدایی خود كرد

این بود وفاداری و این بود محبت ؟
ای كاش نخستین سخنت رنگ هوس داشت
ای كاش كه آن محفلِ دل‌ساده فریبت
بر سردر خود ، مهر و نشانی ز قفس داشت

دیوانه برو ، ورنه چنان سخت به بندم
صورتگر تو ، زحمت بسیار كشیده
تا نقش تو را با همه نیرنگ ، به صد رنگ
چون صورت بی‌روح ، به دیوار كشیده

تنها بگذارم كه در این سینه ، دل من
یک‌چند ، لب از شكوه‌ی بیهوده ببندد
بگذار كه این شاعر دلخسته هم از رنج
یک لحظه بیاساید و یک‌بار بخندد

ساكت بنشین تا بگشایم گره از روی
در چهره‌ی من ، خستگی از دور هویداست
آسوده گذارم كه در این موجِ سرشكم
گیسوی به هم ریخته بر دوش تو پیداست

من عاشقِ احساسِ پر از آتش خویشم
خاكستر سردی چو تو ، با من ننشیند
باید تو ز من دور شوی تا كه جهانی
این آتش پنهان شده را باز ببیند 



#رحیم_معینی_کرمانشاهی

مورخ : چهارشنبه 1395/03/12 + 01:50 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر