ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رحیم معینی کرمانشاهی - اشعار نو 1
چاپ این صفحه


ﮔﻮﺵ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩﯼ ﻧﻮﺭ ؛
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺪﻡِ ﺻﺒﺢ ، ﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﺩﮔﺮ ﻣﯽﺁﯾﺪ ،
ﺧﻮﺵ ﺳﺮﻭشی‌ست ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﺎﺭِ ﺧﺒﺮ ﻣﯽ‌ﺁﯾﺪ ...

ﻣﯿﺦِ ﮐﻔﺶِ ﺳﺤﺮ اینقدر ﭘُﺮﺁﻭﺍﺯ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺍﯾﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﻌﺮﻩﯼ ﻣﺴﺘﺎﻥِ ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ،
ﺭﻭﺯﻥِ ﻣﯿﮑﺪﻩﺍﯼ ﺑﺎﺯ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ !

ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ﮔﻮﺵ ، ﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﺮﮒ ﺍفشان است ،
ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺑﺎﺩیست ﮐﻪ ﮔُﻠﺮﯾﺰﺍن است ؟

ﮔﻮﺵ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩﯼ ﻧﻮﺭ ؛
ﺩﺭِ ﺳﻨﮕﯿﻦِ ﺷﺐ ﺍﺳﺖ این ﮐﻪ ﻫﯿﺎﻫﻮﯼﮐُﻨﺎﻥ ،
ﺑﺮ ﺳﺮِ ﭘﺎﺷﻨﻪﯼ تشتِ ﺍﻓﻖﺭﻧﮓِ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﯿﭽﺎن است
ﻧﮑُﻨﺪ ﺑﺎﺩِ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﻭﺭﻕ ﮔﺮﺩﺍن است ؟

ﺍﯾﻦ ﺻﺪﺍﯼِ ﻧﻔﺲِ ﺍﯾﺮﺍن  است ؟
ﯾﺎ ﺻﺪﺍﻫﺎﯼِ ﺧﯿﺎﻟﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺑﻪ ﺳُﺨﻦ ﻣﯽﺑَﻨﺪﺩ ،
ﯾﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻗﻬﻘﻬﻪﺍﯼ ﭘُﺮ ﺯ ﻃﻨﯿﻦ ،
ﻟﺐِ ﺧﻮﻧﺒﺎﺭِ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺑﻪ ﺳﺨﻦﭘﻮﭼﯽِ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮِ ﻟﺐ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺧﻨﺪﺩ ؟!

ﮔﻮﺵ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩﯼ ﻧﻮﺭ ؛
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼِ ﻗﺪﻡ ﺻﺒﺢ ، ﺻﺪﺍﻫﺎﯼِ ﺩﮔﺮ ﻣﯽﺁﯾﺪ ،
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺩِ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﻭﺭﻕ ﮔﺮﺩﺍن است ؟

ﺍﯾﻦ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻔﺲِ ﺍﯾﺮﺍن است ،
ﺍﯾﻦ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻔﺲِ ﺍﯾﺮﺍن است ...

---
به جنگل بازمی‌گردند انسان‌ها ،
به تند آهنگِ هستی‌سوز ،
به فریادی كه بر هم‌ می‌زند قانون دیرین را ؛
در ایشان اعتقادی نیست دیگر چون پدرها
خوابِ بی‌تعبیرِ شیرین را ...

تَفَوّق را نمی‌جویند
تهاجم را نمی‌بخشند
تمدن را نمی‌خواهند
ز سنگرهای آتش ، سوی بی‌سنگر بیفكن‌ها گریزانند
كنار مرغ‌های جنگلی
فریادشان سرشار از شادی ...

دگر زنجیر قانون را
صدایی نیست بر پاشان ،
نه دیگر هیچ پرواشان ...
سكوت ترسشان ، فریاد وحشی می‌شود
در دودخیزِ كورِ جنگل‌ها
برای خواندن منشور جنگل‌ها ...

به جنگل باز می‌گردند انسان‌ها ،
به جنگل باز می‌گردند انسان‌ها ...



#رحیم_معینی_کرمانشاهی

مورخ : پنجشنبه 1395/03/13 + 12:24 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر