ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رحیم معینی کرمانشاهی - اشعار نو 2
چاپ این صفحه


از نقطه‌ی شروع ،
با دست‌های قابله‌ای پیر آمدم
در شاهراهِ خطِ پر از پیچ پیچ زندگی
تا این زمان كه در صدمین بار گم شدم ...

همراه من چه بود ؟
یک جفت چشم بهر تماشای رنگ‌ها
گوشی پر از صدای بدْ آهنگِ زنگ‌ها
پا و سری كه خورده دمادم به سنگ‌ها
یادی سیاه و تلخ ز آشوب و جنگ‌ها
اشكی كه می‌چكید
خونی كه می‌گداخت
قلبی كه می‌تپید
رنگی چو مهتاب كه هر لحظه می‌پرید ...

همصحبتم كه بود ؟
حافظ كه نعره‌ها به سر چرخ می‌كشید
تا دست او اگر برسد ، سقف نو زند
آن هم نمی‌رسید ...

می‌سوختم چو عود
در كوره‌های خشمِ هوس‌های دیگران
با شعله‌های گمشده‌ای در میان دود

در انتهای خط پر از پیچ زندگی
آنگه به خط خوش بنویسد كه چند روز
ای خلقِ بی‌خبر !
این زندگی نكرده با آن همه اثر ،
این جوهر تلاش ،
این مایه‌ی دست آن‌همه سوداگر هنر ،
این هیچِ زیر صفر ،

با هیچ زنده بود ...

---
به پندار تو
جهانم زیباست !
جامه‌ام دیباست !
دیده‌ام بیناست !
زبانم گویاست !
قفسم طلاست !

به این ارزد كه دلم تنهاست ؟



#رحیم_معینی_کرمانشاهی

مورخ : پنجشنبه 1395/03/13 + 12:54 بعد از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر