تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سیف فرغانی - قصیده 6
چاپ این صفحه


ای ز بازار جهان حاصل تو گفتاری !
عمر تو موسم کار است و جهان ، بازاری

اندر آن روز که کردار نکو سود کند
نکند فایده ، گر خرج کنی گفتاری

همچو بلبل که بر افرازِ گلی بنشیند
چند گفتی سخن و هیچ نکردی کاری ؟!

ظاهر آن است که بی‌زاد و تهیدست رَود
گر از این مزرعه کس پر نکند انباری

زرِ طاعت زن و اخلاص ، عیار آن ساز
خواجه ! تا سود کنی بر دِرَمی ، دیناری

هرچه گویی به جز از ذکر ، همه بیهوده‌ست
سخنِ بیهده زهر است و زبانت ، ماری

شعر نیکو که خموشی‌ست از آن نیکوتر ،
اگرت دست دهد ، نیز مگو بسیاری

راست چون واعظِ نان‌جویْ بدین شاد مشو
که سخن گویی و جُهّال بگویند آری

از ثنای اُمَرا ، نیک نگهدار زبان
گرچه رنگین سخنی ، نقش مکن دیواری

مدح این قوم ، دلِ روشن تو تیره کند
همچو رو را کَلَف و آینه را زنگاری

از چنین مرده‌دلان ، راحتِ جانْ چشم مدار
چون ز رنجور شفا کسب کند بیماری ؟!

شاعر از خرمن این قوم به کاهی نرسد
گر از این نقد به یک جو بدهد خرواری

شاعری چیست که آزاده از آن گیرد نام ؟
ننگ خلقی گر از این نام نداری عاری

هر دم از سفره‌ی انعامِ خداوندِ کریم
خورده صد نعمت و یک شکر نگفتی باری

ظالمی را که همه ساله بود کارش فِسْق ،
به طمع نام منه عادلِ نیکوکاری !

کژروی پیشه کنی ، جمله تو را یار شوند
ور رهِ راست رَوی ‌، هیچ نیابی یاری !

شعر نیکو را چون نقطه دلی باید جمع
همچو خط را قلم و دایره را پرگاری

سیف فرغانی ! اگرچند در این دور ،‌ تو را
بلبلِ روح ، حزین است چو بوتیماری

نه تو را هیچکسی جز غم جان ، دلجویی
نه تو را هیچکسی جز دل تو ،‌ غمخواری

گرچه کس نیست ز تو شاد ، برو شادی کن ،
همچو غم گر نرسانی به دلی آزاری

شکرِ مُنْعَم به دعای سحری کن ، نه به مدح
کاندرین عهد ، تو را نیست جز او دلداری

چون از این شیوه سخن ، طبعِ تو فصلی پرداخت ،
بعد از این بر در این باب بزن مِسْماری !

به سخن گفتن بیهوده به پایان شد عمر ؛
صرف کن باقی ایام به استغفاری ...


#سیف_فرغانی

مورخ : دوشنبه 1395/03/24 + 08:14 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر