تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



شیخ بهایی - رباعیات 3
چاپ این صفحه


افسوس که عمر خود تباهی کردیم
صد قافله‌ی گناه ، راهی کردیم

در دفتر ما نمانْد یک نکته سفید
از بس به شب و روز سیاهی کردیم

---

بی روی تو ، خونابه فشانَد چشمم
کاری به جز از گریه نداند چشمم

می‌ترسم از آنکه حسرت دیدارت
در دیده بماند و نماند چشمم !

---

ما با مِی و مینا ، سرِ تقوی داریم
دنیا طلبیم و میل عُقبی داریم

کِی دُنیی و دین به یکدگر جمع شوند ؟!
این است که نه دین و نه دنیا داریم

---

برخیز سحر ، ناله و آهی می‌کن
استغفاری ز هر گناهی می‌کن

تا چند به عیب دیگران درنگری ؟
یک‌بار به عیب خود نگاهی می‌کن

---
یا رب ! تو مرا مژده‌ی وصلی برسان
بِرهانم از این نوع و به اصلی برسان

تا چند از این فصل مکرر دیدن ؟
بیرون ز چهار فصل ، فصلی برسان



#شیخ_بهایی

مورخ : جمعه 1395/04/4 + 10:44 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر