تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



شیخ بهایی - مثنوی 1
چاپ این صفحه


دلا ! تا به کی از درِ دوست دوری ؟
گرفتارِ دامِ سرای غروری ؟

نه بر دل تو را از غم دوست ، دردی
نه بر چهره از خاک آن کوی ، گَردی

ز گلزار معنی ، نه رنگی نه بویی
در این کهنه گنبد ، نه هایی نه هویی

تو را خواب غفلت گرفته‌ست در بر
چه خواب گران است ، الله اکبر !

چرا اینچنین عاجز و بی‌نوایی ؟
بکن جستجویی ، بزن دست و پایی

سؤالِ علاج از طبیبان دین کن
توسل به ارواح آن طیّبین کن

دو دست دعا را برآور به زاری
همی گو به صد عجز و صد خواستاری :

الهی به زهرا ، الهی به سِبْطَین
که می‌خواندشان مصطفی قرةالعین

الهی به سجاد ، آن معدن علم
الهی به باقر ، شهِ کشورِ حِلم

الهی به صادق ، امامِ اعاظم
الهی به اعزازِ موسیِ کاظم

الهی به شاهِ رضا ، قائدِ دین
به حقِ تقی ، خسروِ ملکِ تمکین

الهی به نقی ، شاهِ عسکر
بدان عسکری کز ملک داشت لشکر

الهی به مهدی که سالار دین است
شهِ پیشوایانِ اهلِ یقین است

که بر حالِ زارِ بهاییِ عاصی
سر دفتر اهل جرم و معاصی

که در دام نفس و هوا اوفتاده
به لهو و لعب ، عمر بر باد داده

ببخشا و از چاهِ حِرْمان بر آرَش
به بازار محشر ، مکن شرمسارش

برون آرش از خجلتِ روسیاهی
الهی ، الهی ، الهی ، الهی


#شیخ_بهایی

مورخ : شنبه 1395/04/5 + 11:02 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر