تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رهی معیری - غزل‌ها 10
چاپ این صفحه


چون شمع نیمه‌جان به هوای تو سوختیم
با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم

اشکی که ریختیم ، به یاد تو ریختیم
عمری که سوختیم ، برای تو سوختیم

پروانه سوخت یک شب و آسود جان او
ما عمرها ز داغ جفای تو سوختیم

دیشب که یار ، انجمن‌افروز غیر بود
ای شمع ! تا سپیده به جای تو سوختیم

کوتاه کن حکایت شب‌های غم رهی !
کز برق آه و سوز نوای تو سوختیم

---
رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم

چون آهوی رمیده ز وحشت‌سرای شهر
رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم

ما را به آفتابِ فلک هم نیاز نیست
این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم

ما را بس است جلوه‌گه شاهدان قدس
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم

شاهد که سرکشی نکند ، دلفریب نیست
فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم

در جستجوی یار دل‌آزار ، کس نبود
این رسم تازه را به جهان ، ما گذاشتیم

ایمن ز دشمنیم که با دشمنیم دوست
بنیان زندگی به مدارا گذاشتیم

صد غنچه‌ی دل از نفس ما شکفته شد
هرجا که چون نسیمِ سحر پا گذاشتیم

ما شکوه از کشاکش دوران نمی‌کنیم
موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم

از ما به روزگار ،‌ حدیث وفا بس است
نگذاشتیم گر اثری یا گذاشتیم

بودیم شمع محفل روشندلان رهی !
رفتیم و داغ خویش به دل‌ها گذاشتیم ...


#رهی_معیری

مورخ : چهارشنبه 1395/04/30 + 08:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : چهارشنبه 1395/04/30 11:22 قبل از ظهر
سلاااااااام
لینکتون تایید شد
یاعلی



-دروازه آسمان-
سلام ممنونم
یا علی

نارام

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر