تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



رهی معیری - مثنوی
چاپ این صفحه


چشم فروبسته اگر وا کنی
در تو بُود هر چه تمنا کنی

عافیت از غیر نصیب تو نیست
غیر تو ای خسته ! طبیب تو نیست

از تو بُود راحت بیمار تو
نیست به غیر از تو پرستار تو

همدم خود شو که حبیب خودی
چاره‌ی خود کن که طبیب خودی

غیر که غافل ز دلِ زار توست
بی‌خبر از مصلحت کار توست

برحذر از مصلحت‌اندیش باش
مصلحت‌اندیشِ دل خویش باش

چشم بصیرت نگشایی چرا ؟
بی‌خبر از خویش چرایی ؟ چرا ؟

صید که درمانده ز هر سو شده‌ست
غفلت او ، دام ره او شده‌ست

از ره غفلت به گدایی رسی
ور به خود آیی ، به خدایی رسی

ای شده نالان ز غم و رنج خویش !
چند نداری خبر از گنج خویش ؟

گنج تو باشد دل آگاه تو
گوهر تو ، اشک سحرگاه تو

مایه‌ی امّید مدان غیر را
کعبه‌ی حاجات مخوان دِیر را

غیر ز دلخواه تو آگاه نیست
زآنکه دلی را به دلی راه نیست

خواهش مرهم ز دلِ ریش کن
هر چه طلب می‌کنی از خویش کن


#رهی_معیری

مورخ : شنبه 1395/05/2 + 09:09 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر