تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عبید زاکانی - مثنوی
چاپ این صفحه


شبی شوقم شبیخون بر سر آورد
ز غم در پای دل ، جوشی برآورد

تنم زُنّار گَبْران در میان بست
دل شوریده شوری در جهان بست

به کلی از خِرد بیگانه گشتم
چو افیون‌ خوردگان دیوانه گشتم

چو زلفش بی‌قراری پیشه کردم
فغان و آه و زاری پیشه کردم

ز مژگان اشک خونین می‌فشاندم
به آبی ، آتش دل می‌نشاندم

نمی‌آسودم از فریاد و زاری
نمی‌ترسیدم از دشنام و خواری

خروشم گوشِ گردون خیره می‌کرد
هوا را دود آهم تیره می‌کرد

پیاپی زهر هجران می‌چشیدم
قلم بر هستی خود می‌کشیدم

همه شب گرد منزلگاه یارم
طواف کعبه‌ی جان بود کارم

ضمیرم با خیالش راز می‌خواند
به سوز این بیت‌ها را باز می‌خواند


#عبید_زاکانی

مورخ : یکشنبه 1395/05/10 + 09:25 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر