نارام یکشنبه 1395/05/24 08:55 قبل از ظهر نظرات ()
بر من نظری کن که مَنَت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم

تا خار غم عشق تو در پای دلم شد ،
بی‌روی تو گل‌های چمن ، خار شمارم

نِی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
نِی فرصت آن تا نفسی با تو برآرم

تا شام درآید ، ز غمت زار بگریم
باشد که به گوش تو رسد ناله‌ی زارم

کم کن تو جفا بر دل مسکین عراقی
ورنه به خدا ، دست به فریاد برآرم !

---
آخر این تیره شب هجر به پایان آید
آخر این درد مرا نوبت درمان آید

چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان ؟
آخر این گردش ما نیز به پایان آید

آخر این بخت من از خواب درآید سحری
روز آخر نظرم بر رخ جانان آید

یافتم صحبت آن یار ، مگر روزی چند ؟
این‌همه سنگِ مِحَن بر سر ما زآن آید

تا بُود گوی دلم در خم چوگانِ هوس
کی مرا گوی غرض در خم چوگان آید ؟

یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان
لاجرم سینه‌ی من کلبه‌ی احزان آید

بلبل‌آسا همه شب تا به سحر ناله زنم
بو که بویی به مشامم ز گلستان آید

او چه خواهد ؟ که همی با وطن آید ، لیکن
تا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید

به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب !
که نه هر خار و خسی لایق بستان آید ...



#عراقی