نارام دوشنبه 1395/05/25 08:14 قبل از ظهر نظرات ()
افسوس ! که باز از درِ تو دور بماندیم
هیهات ! که از وصل تو مهجور بماندیم

گشتیم دگرباره به کام دل دشمن
کز روی تو ای دوست ! چنین دور بماندیم

ماتم‌‌زدگانیم ؛ بیا زار بگرییم
بر بخت بد خویش ، که از سور بماندیم

خورشید رُخت بر سر ما سایه نیفکند
بی روز رخت در شبِ دیجور بماندیم

از بوی خوشت زندگی‌ای یافته بودیم
واکنون همه بی‌بوی تو رنجور بماندیم

روشن نشد این خانه‌ی تاریک دل ما
از شمع رخت ، تا همه بی‌نور بماندیم

ناخورده یکی جرعه ز جام مِی وصلت
بنگر چو عراقی ، همه مخمور بماندیم

---
تا کی از دست فراق تو ستم‌ها بینیم ؟
هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم

دل دهیم ، از سر زلف تو چو بویی یابیم
جان فشانیم ، اگر آن رخ زیبا بینیم

روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینند ،
چه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم ؟

ما که دور از تو ،‌ ز هجرانْت به جان آمده‌ایم
از فراق تو بگو چند بلاها بینیم ؟

خورد زنگارِ غمت آینه‌ی دل به فسوس
نیست ممکن که جمال تو در آنجا بینیم

گم شد آخر دل ما ، بر در تو آمده‌ایم
تا بُود کآن دل گم‌کرده‌ی خود وابینیم

گر بیابیم دلی ، بر سر کویت یابیم
ور ببینیم رخی ، در دل بینا بینیم

روی بنمای ، که امروز ندیدیم رخت
ای بسا حسرت و اندوه که فردا بینیم !

روی زیبای تو ای دوست ! به کام دل خویش
تا عراقی بِنَمیرد ، نه همانا بینیم ...



#عراقی