نارام سه شنبه 1395/05/26 10:40 قبل از ظهر نظرات ()
از کَرَم در من بیچاره نظر کن نفسی
که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی

روی بنمای ، که تا پیش رُخت جان بدهم
چه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی ؟

در سرم نیست به جز دیدن تو سودایی
در دلم نیست به جز پیش تو مردن هوسی

پیش از آن کز تو مرا جان به لب آید ، ناگاه
نظری کن تو ؛ مرا عمر نمانده‌ست بسی

تو خود انصاف بده ، بلبلِ جان مشتاق
بی‌گلستانِ رُخت چند تپد در قفسی ؟

آتش هجر تو پنهان جگرم می‌سوزد
لیکن از بیم نیارم که برآرم نفسی

مکن از خاک سر کوی ،‌ عراقی را دور
باش ، گو : کم نشود قیمت گوهر ز خسی

---
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل که دلدارش تو گردی
خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی
کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امّیدواری
که امید دل و جانش تو باشی

همه شادی و عشرت باشد ، ای دوست !
در آن خانه که مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید کسی را
که گلزار و گلستانش تو باشی

چه باک آید ز کس ؟ آن را که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس از کفر و ایمان ، بی‌دلی را
که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست ،
همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن به ترک جان بگوید
دل بیچاره ، تا جانش تو باشی

عراقی طالب درد است دائم
به بوی آنکه درمانش تو باشی ...



#عراقی