تبلیغات
شعرانه

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



عراقی - قصیده 2
چاپ این صفحه


ای باد ! برو ، اگر توانی
برخیز سبک ، مکن گرانی

بگذر سحری به کوی جانان
دریاب حیات جاودانی

باری تو نِه‌ای چو من مقید
از وی به چه عذر باز مانی ؟

خاک در او ببوس و از ماش
خدمت برسان ؛ چنان که دانی

دارم به تو من توقع اینک
چون خدمت من بدو رسانی

گر هیچ مجال نطق یابی
گویی به زبان بی‌زبانی :

با ما نظر عنایت ، ای دوست !
گر بهتر از این کنی توانی

آن دل که به بوی تو همی زیست
اینک به تو داد زندگانی

زنده شوم ار ز باغ وصلت
بویی به مشام من رسانی

بی تو نفسی نیَم خوش و شاد
بی‌من تو خوشی و شادمانی

بنمای رُخت ، که جان فشانم
ای آنکه مرا چو جان نهانی

خوشتر بُود از حیات صد بار
در پیش رخ تو جانفشانی

مگذار دلم به دست تیمار
آخر نه تو در میان آنی ؟

تقصیر نمی‌کند غم تو
غم می‌خوردم به رایگانی

با این‌همه ، هم غم تو ما را
خوش‌تر ز هزار شادمانی

جان‌هات فدا ، که از لطافت
آسایش صدهزار جانی

هر وصف که در ضمیرم آید
چون درنگرم ورای آنی

عاجز شدم از بیان وصفت
زیرا که تو برتر از بیانی

حال من ناتوان تو دانی
گر بهتر از این کنی توانی

آن دل که به بوت زنده می‌بود
اینک به تو داد زندگانی

تن ماند کنون و نیم‌جانی
آن هم چو غمت ، چنان که دانی

بی‌روی تو نیستم خوش و شاد
بی‌تو چه خوشی و شادمانی ؟

بی تو سرِ زندگی ندارم
بی‌تو چه خوشی و شادمانی ؟


#عراقی

مورخ : چهارشنبه 1395/05/27 + 09:40 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر