ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ



سلمان هراتی - اشعار نو 1
چاپ این صفحه


-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
دفتر کوچک نقاشی من !
داخل هر برگت ،
طرح یک موج کشیدم با رنگ ؛
گفته بودم شاید
بتوانم دریا را بکشم
آه ! افسوس ! نشد ...

دفتر کوچک نقاشی من !
برگ‌های تو کم است ،
موج اما بسیار
خوش به حال شهدا
که زمین دفتر نقاشی آن‌ها شده است ؛
می‌توانند هزاران دریا
داخل دفترشان رسم کنند ...

────────────────
بهار آمد از کوه انبوه ،
شکفتن شد آغاز

دریغا که من چو زمستان سردی ،
به پایان رسیدم ...

────────────────
ساعت انشاء بود
و چنین گفت معلم با ما :

بچه‌ها گوش کنید ؛
نظر من این است
شهدا خورشیدند

مرتضی گفت : شهید ،
چون شقایق سرخ است

دانش‌آموزی گفت :
چون چراغیست که در خانه‌ی ما می‌سوزد

و کسی دیگر گفت :
آن درختیست که در باغچه‌ها می‌روید

دیگری گفت : شهید
داستانی‌ست پر از حادثه و زیبایی

مصطفی گفت : شهید ،
مثل یک نمره‌ی بیست ،
داخل دفتر قلب من و تو می‌ماند ...

═══════ * ═══════
❖ #سلمان_هراتی

مورخ : سه شنبه 1395/06/9 + 09:56 قبل از ظهر ■■■ نویسنده : نارام

لطفاً نظر خود را درباره‌ی این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر